سالگرد
و درست یکسال گذشت
از اولین باری که احساس کردم برایم مهمی... از اولین باری که ترسیدم اگر از کنارت عبورت کنم،
صدای ضربان قلبم را بشنوی... از اولین باری که به خود اعتراف کردم که دوستت دارم... از اولین
زمانی که برای خود خواندم:
"قسم خورده بودم که عاشق نباشم... به عشقت شکوه قسم را شکستم." ....
یکسال پیش... در چنین روزی...
دانستم که:
"من ندانم که کیم...
من فقط می دانم...
که تویی شاه بیت غزل زندگیم.
چقدر زود گذشت... چقدر پر درد بود... چقدر دور می آید... چقدر نزدیک!
پ.ن: خیلی فکر کردم که چه بنویسم برای آینکه نه یاد آوری ای باشد از خاطرات تلخ گذشته
و نه اینکه ثابت کند هنوز هم در فکرش هستم! فقط نوشتم برای اینکه یادم باشد مهم ترین
تصمیم زندگی ام را کِی و کجا گرفتم....